زنبورستان - پرورش زنبورعسل و زنبورداری

نکات کاربردی و عملی در زنبورداری، پرورش زنبورعسل و مدیریت زنبورستان

سوال و جواب با جناب آقای دکتر کامیار احمدی در رابطه با مصرف آنتی بیوتیک ها در زنبورستان:

مصاحبه و جمع آوری: سعدی محمدی

سوال: بر اساس یک مقاله، با تغذیه 60 روزه با آنتی بیوتیک، تقریبا مشابه استفاده پروبیوتیکها با توسعه تخمریزی و افزایش تولید نهایی روبرو هستیم. بنظر شما دلیلش چیه وآیا مصرف آنتی بیوتیک بصورت مداوم باعث تضعیف و تخریب فلور طبیعی روده نمیشه ؟

جواب: در بسیاری از موارد از آنتی بیوتیک ها برای پروموت کردن رشد استفاده می شود. مثل ویرجینیامایسین و باسیتراسین متیل دی سالسیلات. مکانیسم اثر چنین است که این آنتی بیوتیک ها میکروفلور روده را تغییر می دهد و برخی باکتری های مفید بیشتر رشد و تکثیر پیدا می کنند.

یکی از تئوری های دیگری هم که برای مکانیسم اثر این آنتی بیوتیک ها مطرح است نازک کردن جدار روده  است.

سوال: آیا شما استفاده از این آنتی بیوتیک ها را توصیه می کنید؟

جواب: استفاده از اینگونه آنتی بیوتیک ها در یک دوره بسیار مرسوم شد ولی در دنیا به دلایلی سعی در محدود کردن آنها دارند.

سوال:این محدودیت به چه دلیل بوده؟

جواب: آنتی بیوتیک مورد استفاده، نباید جزو آنتی بیوتیک های مصرفی درمانی در پزشکی یا دامپزشکی باشد. مثلا تتراسایکلینی که جزو ماکرولیدها است و هنوز جزو آنتی بیوتیک های کارا در درمان انسانی محسوب می شودو همینطور نئومایسین. باقی مانده آنها در محصول عسل باعث ایجاد مقاومت های آنتی بیوتیکی می شود و به نظر من استفاده از آنها به این منظور، یک نوع جنایت است.

سوال: خوب ما با بیماریهایی مانند لوک مواجه هستیم و نیاز به دارو داریم ،شما چه توصیه ای دارید؟

جواب: در مورد لوک متاسفانه حتی تحصیل کرده های ما هم راه را به خطا می روند. در بسیاری از موارد آنتی بیوتیک اثر کمی دارد. مثلا در لوک آمریکایی، آنتی بیوتیک تنها روی پنج درصد فرم رویشی موثر است.

سوال: شما چه زمانی را برای مصرف آنتی بیوتیک ها توصیه می کنید؟

جواب: عرض کردم برای درمان، آن هم پس از تشخیص در طول زمان محدود دوره ی درمان ودر دوزاژ درمانی در موارد محدود.

دکتر کامیار احمدی


برچسب‌ها: آنتی بیوتیک, درمان کور, فلور نرمال, دکتر احمدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:48  توسط مهدی اخوان مقدم  | 

چکیده ی مطالب ارائه شده در کارگاه های جانبی اولین کنگره ی بین المللی زنبورعسل (بخش اول):

خلاصه ای از مطالب ارائه شده توسط دکتر ولفگانگ ریتر:

این مطالب، خلاصه ای از مطالبیه که پروفسور ریتر توی کارگاه بیماری های زنبورعسل ارایه کردن. یه سری مطالب که توی پرانتز آورده شده، چیزهاییه که پروفسور ریتر بصورت شفاهی توضیح دادن و توی اسلایدها نبود یا اگر بود، نیاز به توضیح بیشتر داشت.

سخنرانی پروفسور ریتر

- سخنرانی با مقایسه ی دیدگاه اروپایی ها و آمریکایی ها درباره سی.سی.دی (CCD) شروع شد. از نظر ریتر، آمریکایی ها همه چیز رو خارق العاده جلوه میدن (خود پروفسور از واژه Miracle استفاده کرد) و بیشتر علاقه دارن تا منشا این عارضه رو نامعلوم جلوه بدن، این در حالیه که آلمانی ها معتقدن سی سی دی چند دلیل مشخص داره که وقتی با هم  رخ بدن، باعث بروز این ناهنجاری میشن.

- از نظر ریتر پنج عامل روی زنبور موثر هستن: کشاورزی، مدیریت، اصلاح نژاد، بیماری ها و محیط.

در واقع یکی از اثرات محیط روی زنبور، همون چیزیه که خیلی از ما از قبل باهاش آشنا هستیم. مثلا مرتعی که قبلا زیستگاه چندین گونه ی گیاهی بوده الان شده یک مزرعه و این مساله روی تغذیه ی زنبورهای عسل تاثیر سویی میزاره.

- مشکل اصلی کنه وارواست! دلیلش هم اینه که واروا بیماری جدیدی برای زنبورعسله. واروا قبل از اینکه برای زنبورعسل معمولی مشکل ساز بشه، توی کلنی های زنبورعسل هندی (آپیس سرانا) زندگی می کرده.

خب چرا توی آپیس سرانا مشکلی ایجاد نمی کرده؟ جوابش ساده س، چون انگل ها معمولا میزبان خودشون رو نمی کشن (اگر بکشن که نمی تونن زندگیشون رو ادامه بدن). اما وقتی به گونه ی جدیدی منتقل شدن، همه ی قواعد بهم ریخته و واروای کم خطر، تبدیل شده به خطرناک ترین آفت زنبورعسل.

- کنه (مایت) واروا توی اکثر نقاط دنیا به ماده ی فلووالینات مقاوم شدن.

- یک درمان بعد از شروع افت تخمریزی ملکه در اواسط سال زنبورداری نیاز است، لازم نیست توی این درمان درصد کنه صفر بشه، فقط کافیه که مقدار آلودگی کلنی به کنه رو کم کنیم.

- اسید فرمیک، کمترین باقیمانده رو بین داروهای مبارزه با واروا داره. اما سموم سیستمیک (مثل آمیتراز) امکان داره که داخل موم بقایایی رو از خودش جا بزاره.

- بجز اسید فرمیک، اسید اگزالیک و اسید لاکتیک هم برای مبارزه با کنه واروا استفاده میشن که فرمول استفاده ی اونها بستگی به منطقه و شیوه های مدیریت متفاوته (اسید فرمیک و اسید اگزالیک چند سالیه که جای خوبی رو بین زنبوردارای ایرانی پیدا کردن).

- زنبورداران آلمانی کندوهاشون رو از اوایل خرداد (ژوئن) تا اواسط آذر (نوامبر) با اسیدها درمان می کنن. بدلیل اینکه گهگاه هوا در زمان مصرف اسید های (مخصوصا فرمیک) سرد و بارانی میشه، اثر بخشی اون ها رو هم تحت تاثیر قرار میده.

- مایت واروا ناقل بسیاری از ویروس ها در زنبورعسل شناخته شده. چیزی که الان معلومه اینه که عمده ی تلفات کندوها، نه بخاطر واروا، بلکه بخاطر آلودگی زنبورا به ویروسهاست.

- بیماری های زنبورعسل هر کدوم به تنهایی نمی تونن صدمه ی جدی به کلنی بزنن، اما وقتی در کنار هم قرار میگیرن. خیلی موثر عمل می کنن و می تونن یک کندو رو توی مدت کوتاهی از بین ببرن.

- نکته ی مهمی که توی مبارزه با واروا وجود داره اینه که، درمان باید سر زمان خودش انجام بشه. اما به چه دلیلی؟ گفته شد که واروا ناقل مهمی برای ویروس ها بشمار میره. با آلوده شدن بخشی از جمعیت کندو دیگه برای انتقال ویروس نیازی به کنه ها نیست و ویروس ها با سرعت زیادی از روش های مختلف از زنبوری به زنبور دیگه منتقل میشن. یعنی اگر ما برای مبارزه با کنه دیر بجنبیم دیگه فایده نداره و با اینکه جلوی کنه رو گرفتیم، اما نمی تونیم جلوی انتقال ویروس ها رو بگیریم.

- اگر دیر اقدام کردیم و کندوها از بین رفتن، مقصر تولید کننده ی دارو نیست، مقصر زنبورداره.

- در واقع هدف از مبارزه با واروا مبارزه با ویروس هاست.

دفعات مورد نیاز مبارزه با واروا از 1980 تا 2015

- توی اوایل ورود واروا به آلمان، فقط یک بار درمان (اون هم درمان زمستانه) کافی بود تا مشکل واروا تا سال بعد حل بشه، اما در حال حاضر برای درمان کامل، نیازه که درمان رو توی چهار مرحله انجام بدیم (درمان بهاره، درمان در وسط  فصل، درمان آخر تابستان و درمان زمستانه). توی درمان وسط فصل نیاز نیست که درصد آلودگی رو به صفر برسونیم، فقط کافیه که شدت آلودگی رو کم کنیم.

تعداد مایت لازم برای از بین بردن کلنی در سال 1985 و 2009

 - توی سال 1985 (دو سال قبل از اینکه من بدنیا بیام!) برای اینکه یک کندو از بین بره، باید جمعیت کنه های اون به 6000 عدد می رسید. این در حالیه که توی سال 2009 (وقتی من 22 ساله بودم!) این عدد به 3000، یعنی نصف، کاهش پیدا کرد! دلیلش هم تقریبا معلومه، هر بار که ما به کندو داروی کنه کش دادیم، فقط کنه های ضعیف از بین رفتن و کنه های قوی باقی موندن (در واقع ما در یک پروژه ی اصلاح نژاد کنه شرکت کردیم) و حالا جمعیت های کنه ی قوی تری نسبت به اون سال وجود داره! در اینباره خوندن این لینک خالی از لطف نیست.

- ریتر نتایج یک آزمایش رو هم ارائه داد، توی این آزمایش چند کلنی آلوده به کنه با مواد شیمیایی درمان شده بودن و نوزادان چند کلنی دیگه رو برای یک بار حذف کرده بودن (یعنی قاب های نوزاد رو از کندوها بیرون آورده بودن). جالب اینجاست که نتیجه ی هر دو کار یعنی درمان شیمیایی و حذف نوزادان یکی بود، یعنی توی آخر فصل کلنی هایی که با این روش ها درمان شده بودن، تولید عسل، جمعیت و آلودگی به کنه ی یکسانی داشتن. 

- تقریبا نیمی از زنبوردارهای آمریکا دیگه عسل تولید نمی کنن، در واقع درآمد اونا فقط از گرده افشانی تامین میشه.

- تلفات متوسط سالیانه در آمریکا بیست تا سی درصده.

- بچه های طبیعی توی انتخاب لانه ی جدید، سه خصوصیت دارن: ورودی کندو را به سمت جنوب انتخاب می کنن، محل هایی رو که ارتفاع بیش از دومتر دارن رو ترجیح میدن و از کندوی قبلی خود بیش از 850 متر فاصله می گیرن.

- نکته ی مهمی که ریتر بهش اشاره کرد این بود، وقتی کندو از زمین ارتفاع میگیره، زنبورهای مریض دیگه نمی تونن به کندو برگردن و این در حالیه که اگر کندو روی زمین باشه، زنبورها راه رفته و داخل کندوی خودشون یا کناری میرن. در واقع ارتفاع از سطح زمین به نوعی روش خوددرمانی برای زنبورا به شمار میره.

- وقتی زنبورا ردیفی چیده میشن تعداد زیادی از اونا اشتباهی به کندوهای کناری میرن (مخصوصا وقتی زنبورا مریض باشن)، توی یه آزمایش دیده شد که چهل درصد زنبورهای یک کندوی مریض، توی مدت 6 روز، اشتباها به کندوهای کناری خود رفتن (باخت دادن).

ورود اشتباهی زنبورهای یک کندوی مریض و آلوده شدن کندوهای کناری

- بهترین حالتی که می تونیم کندوها رو بچینیم، اینه که اون ها رو با فاصله از هم و دریچه پرواز هاشون رو با زوایای مختلفی قرار بدیم. اگر امکانش رو نداشتیم، می تونیم کندو ها رو دو تا دو تا و بصورت زیگزاگ روی زمین بچینیم.

- توی CCD زنبورا بیرون از کندو نمی میرن، بلکه برای نجات خودشون به کندوهای همجوار میرن و طبیعتا اونا رو هم آلوده می کنن.

- اگر توی یک زنبورستان، یک کندو آلوده بشه، ظرف چند روز بقیه رو هم آلوده می کنه. دقیقا مث دومینو!

- توی یه آزمایش سه کندو رو با فاصله ی یک کیلومتر از هم چیدن، یعنی کندوی شماره ی یک با کندوی شماره ی سه، دو کیلومتر فاصله داشت. کندوی شماره ی یک رو به کنه آلوده کردن، بعد از 25 روز کندوی شماره ی دو و بعد از 60 روز کندوی شماره ی سه توی (دو کیلومتر دورتر) آلوده شدن. این یعنی اولا توی درمان اول زنبورای همسایه رو درمان کنیم و ثانیا فاصله مون رو با زنبورستان های دیگه رعایت کنیم.

سرعت انتقال آلودگی بین دو زنبورستان

- زنبورها دریچه پرواز کوچک رو بیشتر دوس دارن، یعنی مساحت دریچه پرواز کندو بهتره کمتر از 50 سانتیمتر مربع باشه.

- در گذشته یکی از اهداف اصلاح نژاد زنبور، کاهش تولید بره موم کندوها بود.

این کار اشتباهه! چون مشاهدات اخیر نشون داده که بره موم توی درمان طبیعی بیماری های زنبورعسل (حتی ویروس ها) نقش مهمی رو داره.

- بهترین حجم کندو (توی طبیعت) چهل لیتره. یعنی زنبورا وقتی بچه دادن، تو جریان انتخاب محل جدید کندو، جایی رو انتخاب می کنن که 40 لیتر حجم داشته باشه (توضیح: یک کندو توی ایران 43 لیتر و یک کندو و نیم طبق 74 لیتر حجم داره).

- یکی از راه های مدیریت بیماری ها تنگ کردن کندو و فشرده کردن زنبورهاست. میشه برای این کار از یه تخته استفاده کرد.

- تراکم و فشردگی زیاد کندو باعث کشته شدن بیشتر کنه ها میشه.

- روند تولید بچه ی طبیعی، با ایجاد توقف توی تخمریزی کلنی مادر و بچه، باعث پایین آوردن سطح آلودگی به کنه میشه. (توضیح: در واقع توی روشی که ریتر ارائه کرد، که توی اون نوزادهای کندو حذف میشدن، از همین خصوصیت بچه طبیعی الهام گرفته شده).

بچه طبیعی، توقف تخمریزی و کنترل واروا

- بهتره توی زمان تقسیم کندوهامون از شاخون های مسن استفاده بکنیم، تا همون بلایی رو که بچه ی طبیعی سر کنه میاره، بیاریم. یعنی تا جفت رفتن ملکه ی بچه کندو، کندو عاری از شفیره بشه و کنه ها برای چند روز میزبان نداشته باشن.

- همه ی این مشکلات توی آفریقا هم وجود داره، مثلا کنه واروا داخل آفریقا هم پیدا میشه، اما چون هنوز زنبورداری صنعتی رواج پیدا نکرده و زنبورها بر اساس روش های سنتی نگهداری میشن، کار بیشتر به عهده ی زنبورهاست. در واقع طبیعت تونسته با مکانیزم هایی که در قبل اشاره شد از پس کنه بربیاد.

- سوسک کوچک کندو، آفت آینده ی ایرانه. این سوسک به هوای سرد (زیر ده درجه ی سانتیگراد) حساسه، پس یکی از راه های پیش گیری از ابتلا به سوسک کوچک کندو، کوچ به مناطق سردسیره.

- در آینده باید تلاش ها به سمت تقویت رفتار نظافتی زنبورها پیش بره. که این یعنی اصلاح نژاد با رویکرد کشاورزی پایدار...


برچسب‌ها: پروفسور ولفگانگ ریتر, واروا, مدیریت زنبورستان, کنگره بین المللی زنبورعسل
+ نوشته شده در  شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۵ساعت 22:41  توسط مهدی اخوان مقدم  | 

سوال و جواب:

سوال: توی پست قبلیتون (منظور این دوست عزیز این پسته: لینک) نوشته بودین که باید زمانی زنبورا تحریک به تخمریزی بشن که خودشون تخم ریزی کرده باشن، خب با این حساب تکلیف قانون چهل روزه چی میشه؟ بنظر شما زنبورا چطوری باید به گل های سردرختی برسن؟ آیا عقب نمی مونن؟

جواب: ازتون تشکر می کنم که متن رو خوب خوندین و این سوال ارزشمند رو پرسیدین، من به دوشکل به این سوال پاسخ میدم:

اول: اینکه بیشتر میوه های باغی توسط انسان ها کاشته شده، توی اون پست بعد از مثال پنجم هم گفتم که جایی که هدف رسیدن به گل گیاهان غیربومی یا جدید باشه، زنبوردار باید خودش برای زنبورش تدبیر کنه. یعنی مثلا توی منطقه ای کلزا وجود داره و زنبوردار می خواد ازش گرده ی گل بگیره، خب طبیعیه برای این هدف باید چند روز زودتر، کمی از کمبودهای طبیعت رو با دادن غذا و رسیدگی به زنبور جبران بکنه، تا زنبوراش سر کلزا بتونن بهره ای رو که میخواد بهش بدن. در واقع هدف ما اینجا خیلی تاثیر گذاره (یکی عسل کوه میخواد، یکی زنبورسازی و بچه گرفتن، یکی گرده، یکی پرورش ملکه و ...). اما این رو نباید فراموش کنیم که کم ضررترین و کم خطر ترین راه، مطابقت پیدا کردن با رفتارهای زنبوره. هر چه فاصله ی ما با رفتارها و واکنش های طبیعی زنبور در برابر طبیعت زیاد بشه، کندوها نیاز به مراقبت و نگهداری بیشتری دارن و احتمال بروز وقایع پیش بینی نشده بیشتر میشه.

دوم: من اینجا یک تجربه رو خدمتتون عرض می کنم، درسته که این تجربه منحصر به یک منطقه س اما شاید بشه نکاتی رو ازش برداشت کرد، توی روستای ما (کیگا) اگر زنبوری دستکاری نشه و توی روستا برای زمستون نگهداری بشه، از اواسط تا اواخر بهمن شروع به تخمریزی می کنه، معمولا این تخمریزی از اول اسفند قابل اعتنا میشه. درخت های میوه (عمده ی درخت ها هلو و گیلاسه) از اول اردیبهشت گل دادن رو شروع می کنن. وقتی به سابقه ی پنج ساله ی گلدهی توی آرشیو تصاویر و دفتر زنبورداریم رجوع می کنم، می بینم که این تاریخ ها تقریبا یکی هستن و نوسان کمی در حد یک هفته داشتن. حالا حساب می کنم، از اول اسفند (شروع تخمریزی) تا اول اردیبهشت (شروع گل های سردرختی)، شصت روز زمان وجود داره، یعنی زنبورها فرصت تولید سه نسل رو دارن، بعلاوه اینکه نسل دومی که چهل روز قبل از گل درخت ها متولد شدن، الان پروازی هستن و می تونن بخوبی از شهد و گرده ی درخت ها استفاده بکنن. چون توی این تاریخ قدرت کلنی ها زیاد شده و زنبورهای مسن هم تقریبا از بین رفتن، نیازی به حمایت زیادشون نیست و دیگه خودشون می تونن از پس شرایط بر بیان.


برچسب‌ها: زمان بندی, مدیریت زنبورستان
+ نوشته شده در  دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ساعت 1:0  توسط مهدی اخوان مقدم  | 

مهمترین های زنبورداری (شماره 40):

زنبوردار، گام به گام با زنبورها:

می خواستم در مورد زمان بندی ها توی مدیریت زنبورستان مطلبی بنویسم، که همزمان شد با پرسیده شدن یک سوال، جواب این سوال هم راهکار نسبتا مناسبی رو ارائه میده و هم مبحثی رو باز می کنه که بعدا هم میشه در موردش بیشتر صحبت کرد.

سوال: از چه زمانی شروع به تحریک زنبورا به تخمریزی و دادن کیک گرده و خمیرشیرین بکنیم؟

پاسخ این سوال رو بصورت کلی میدم، میشه از این قاعده توی پرورش ملکه، برداشت عسل و تقریبا همه ی کارهای مرتبط به زنبورها کمک گرفت. به طور کلی ما برای تعیین زمانِ انجام عملیات زنبورداری می تونیم چهار مرجع داشته باشیم: زنبورها، پدیده های طبیعی، تاریخ و نگاه به دست بقیه ی زنبوردارها!

1- نگاه کردن به دست زنبوردارهای دیگه: شاید برای یاد گرفتن کارهایی مث پرورش ملکه یا کوچ یا بچه گرفتن بشه از این روش کمک گرفت، اما برای زمان بندی ها نه! چون ممکنه شرایط زنبورشون یا اهدافشون از کار با ما متفاوت باشه. مثلا دو بنه ی 200 تایی کنار هم هستن، یکی جنوب رفته و دیگری زمستان رو همانجا مونده، این دو تا از زمین تا آسمون با هم تفاوت دارن، یه مثال دیگه رسیدگی به زنبوره، یعنی زنبور شخصی که از مرداد سال قبل زنبورسازی رو شروع کرده با کسی که زنبورسازی رو از بهمن ماه شروع می کنه خیلی تفاوت داره و نمیشه یه نسخه ی مشترک براش پیچید. مثال دیگه زنبورستان هاییه که کنار هم هستن اما نژاد زنبوراشون با هم متفاوته. حتی درصد آلودگی به کنه هم می تونه روی مدیریت دو زنبورستان کنار هم تاثیر بزاره، دارو دادن به این دلیل که هم بنه ای یا همسایه مون دارو میده خیلی هم صحیح نیست، برای همین ما نباید توی این چیزا به دست همدیگه نگاه کنیم. توی ادامه بیشتر توضیح میدم. البته برای تازه کارها و حتی کهنه کار ها الهام گرفتن از همکاران کار بدی نیست، اما نباید کارهای دیگران کپی بشه.

2- تاریخ: دونستن تاریخ وقوع خیلی از اتفاقات توی منطقه ای که زنبورستان توش مستقره می تونه توی برنامه ریزی خیلی کارگشا باشه، اما نه توی کارهایی که مستقیما به مدیریت کلنی ها مرتبطه، مثلا دونستن تاریخ حدودی بچه دادن مهمه، چون می دونیم چه وقتی و چه تعدادی کندوی خالی لازم داریم، یا چه موقعی طبق لازم میشه و خیلی چیزهای دیگه و می تونیم خریدهامون رو منطبق بر این تاریخ ها انجام بدیم. اما وقتی می خوایم به زنبورا کیک بدیم، زنبور رو جابجا کنیم یا ملکه پرورش بدیم، قضیه کاملا متفاوته. اونوقت دیگه تاریخ مرجع خوبی برای انجام عملیات زنبورداری نیست.

 3- الهام گرفتن از طبیعت: چرخه زندگی زنبورها توی روند تکامل با چرخه زندگی گیاهان، هماهنگی و قرابت نزدیکی رو پیدا کرده. این هماهنگی رو میشه به سادگی توی طبیعت دید، مثلا زمانی کلنی ها شروع به فعالیت می کنن که گرده ی مرغوب و کافی پیدا بشه، زمانی بچه میدن که شرایط طبیعت جوابگوی نیاز یک کلنی تازه تاسیس یا جفت رفتن ملکه های تازه متولد شده رو بده، در واقع از اول که نگاه کنیم می بینیم ترکیب جمعیتی کلنی ها (به شرطی که دستکاری غیراصولی نشه) با طبیعت خیلی هماهنگی داره، مثلا زمانی که موم بافی شروع میشه نشانه ی اینه که ترکیب زنبورهای کندو به نفع زنبورهای جوان تغییر کرده، و این تغییر با فراوانی شهد و گرده و دمای مناسب هماهنگه. و بدیهیه که این جمعیت از 20-30 روز قبل و زمانی که هیچکدوم از شرایط فراهم نبودن تولید شده (واقعا شگفت انگیزه!)

خب پس میشه توی این زمینه تا حد مطلوبی به طبیعت اعتماد کرد و نشونه هایی رو از طبیعت برای مدیریت زنبورستان انتخاب کرد، مثلا توی خیلی از مناطق زمانی که سنجد گل بده، شهد هم به کندوها سرازیر میشه یا زنبورها توی خیلی از نقاط همزمان با گلدهی اقاقیا بچه میدن. یا مثلا وقتی گل خرگوشک (گل ماهور) به پایان میرسه، دیگه میشه گفت کار مرتع از بابت شهد تمومه. حتی دیدن گل های بادام، تنگرس یا بیدمشک می تونه علامت شروع فعالیت زنبورها و تخمریزی ملکه ها باشه.

اما .... 

اما این علایم همیشه ثابت نیستن و گهگاه دیده میشه که این هماهنگی از بین میره، اکوسیستم های زراعی و باغی هم می تونه توی این مساله دخیل باشه، مثلا توی مناطقی که ذرت علوفه ای وجود داره کندوها دوباره تخمریزی رو شروع می کنن در حالی که قبل از کاشت ذرت توی اون منطقه در زمان های گذشته، تخمریزی توی این زمان خیلی کم بوده یا اصلا نبوده. پس تا اینجا نگاه به طبیعت از بقیه ی روش های برنامه ریزی در زنبورستان مطلوب تر و بهتر بوده.

4- نگاه کردن به فعالیت خود زنبورها: توی مورد قبل هم بهش اشاره شد، زنبورا خیلی بهتر از ما از شرایط طبیعت و آب و هوا خبر دارن، دلیلش هم اینه که اگر کندوهای ما از دست بره، در واقع ما سودی نداریم، اما مساله برای زنبورها متفاوته. صحبت از مرگ و زندگیه! پس زنبورهایی زنده خواهند موند که بیشترین انطباق رو با طبیعت و آب و هوا داشته باشن. در واقع ما گهگاه یک نکته رو فراموش می کنیم که زنبورها و ما هم جزیی از طبیعت هستیم.

من بیشتر اوقات در تنظیم زمان بندی و اینکه چه کاری رو توی چه زمانی انجام بدم به خود زنبورها مراجعه می کنم، چند تا مثال می زنم:

مثال اول: بهترین زمان دادن کیک گرده به زنبورها، وقتیه که خودشون تخمریزی رو شروع کرده باشن. وقتی در کندویی رو باز کنیم و دستمون رو روی پارچه ی قاب ها بزاریم، اگر گرم بود، این معنا رو داره ملکه ها تخمریزی رو شروع کردن. پس اول با خمیرشیرین تحریکشون می کنیم و دو سه روز بعد یک کیک گرده روی خمیر شیرین میزاریم.

مثال دوم: زمان پرورش ملکه از وقتی شروع میشه که اولین نر متولد میشه و وقتی به پایان میرسه که نرکشی شروع میشه. اما بهترین زمان پرورش ملکه زمانیه که زنبورها خودشون اقدام به شاخون زدن و پرورش ملکه می کنن (البته منظور اکثریت کندوهاست، نه کندوهای مشکل دار یا کم جا).

مثال سوم: بهترین زمان بچه گرفتن وقتیه که اگر کندویی رو بدون دستکاری توی منطقه بزاریم، بچه بیرون کنه. این نشون میده که شرایط محیطی و تغذیه ای برای رشد یک کندوی ضعیف یا متوسط مناسبه.

مثال چهارم: وقتی باید به زنبورا برگه موم بدیم که خودشون هرزبافی (یا به قولی کاربافی) داشته باشن. هرزبافی زنبورا در واقع یک علامته که نشون میده ترکیب جمعیتی، شهد، گرده و دمای مناسب برای موم بافی وجود داره و موم بافی با کمترین استهلاک ممکن انجام میشه.

مثال پنجم: وقتی دادن شربت رو برای کندوها قطع می کنیم که سفیدکرده باشن (لینک راهنما). وقتی زنبورا حوضک زدن یعنی شهد به وفور داره به کندو وارد میشه و بهیچ وجه نباید کندوها تغذیه بشن. اینا می تونه نشونه ی خوبی هم برای کوچ دادن زنبورا باشه. به این صورت که زمان غنای مرتع رو تشخیص بدیم و سر وقت زنبورمون رو اونجا حاضر کنیم.

موارد بالا توی بیشتر مواقع می تونن کارگشا باشن، اما بعضی وقت ها این تعادل به دلایل مختلف بهم میریزه (سمپاشی، کشت گیاهان جدید و غیربومی، بیماری و...) که دیگه اونجا شناخت زنبوردار از زندگی زنبورها و مکانیزم های طبیعی و مشورت گرفتن می تونه به دادش برسه. به نکته ی سوم توجه کنید.

نکته اول: سه عامل از چهارتایی که نام برده شد رو میشه بهم ربط داد و توی یک عنوان گنجوند. اون عنوان چیزی نیست بجز دفتر زنبورداری. کار باید اینطوری باشه که ما هر سال وقایع طبیعی، گلدهی و وضعیت عمومی کلنی ها رو توی صفحه ای از دفتر یادداشت برداری زنبورستانمون وارد کنیم. این داده ها به تدریج خیلی ارزشمند میشن، و یک دید کلی و جامع به زنبوردار میدن. بعد از ده سال یک دفترچه ی جامع از شرایط زنبور و طبیعت (و روابط متقابلشون) و اقدامات صحیح و غلطی که انجام دادیم، به دست میاد که مسیر رو برامون خیلی خیلی کوتاه می کنه (با تشکر از آقای مصطفی یوسفی).

نکته دوم: توی بحث بیماری ها نباید منتظر هیچ علامتی بود یا به دست کسی نگاه کرد، سه تا مساله ی قابل توجه داره: اینکه همیشه از سطح آلودگی خبردار باشیم (تست پودرشکر، ازمایش های منظم و ...)، اینکه از اوضاع زنبور آگاه باشیم (وجود تخمریزی، ترکیب جمعیت و ...) و در نهایت از اوضاع طبیعت آگاهی کسب کنیم (جریان شهد و گرده، دما و رطوبت).

و یه چیزی رو اضافه کنم که اگر توی بیماری ها منتظر علامت بشیم، معمولا خیلی دیره و ممکنه کار از کار گذشته باشه.

نکته سوم: بعضی وقت ها (شاید بیشتر وقت ها!) ما باید بجای زنبورداری، پشتیبان زنبورها باشیم! اگر تخم ریختن ازشون حمایت کنیم، گرم نگهشون داریم و بهشون گرده برسونیم و خیلی چیزای دیگه ... بعضی وقت ها باید بشینیم و تماشا کنیمشون، ببینیم چیکار می کنن و بفهمیم برای آینده چه اتفاقاتی میافته، پیش بینی های ما خیلی می تونه توی این پشتیبانی کارگشا باشه. مثلا اگر کندوی رو باز کردیم و جمعیت جوان زیادی رو پیش بینی کردیم یا آماده ی طبقه دادن بشیم، نه اینکه ساختار کندوها رو به هم بریزیم. مواقعی که ما زنبوردار هستیم نه پشتیبان هم کم نیست: یکسان سازی، تعویض ملکه، برداشت عسل، برداشت گرده و ...

 

4 بهمن 1395: لینک سوال و جواب مرتبط با همین پست.


برچسب‌ها: زمان بندی, مدیریت زنبورستان
+ نوشته شده در  جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵ساعت 22:9  توسط مهدی اخوان مقدم  |